تبليغاتX
آموزشگاه آزاد هنرهای تجسمی حافظ آباده
 
به وبلاگ آموزشگاه آزاد هنرهای تجسمی حافظ خوش آمدید
 

در گذشت جانسوز استاد فرزانه جناب آقای مهدیزاده را به هنرمندان عرصه ی خوشنویسی تسلیت عرض می نماییم و از درگاه ایزد منان علو درجات به روح آن مرحوم خواستاریم.

                                          محمدرضا نعمت اللهی و جمعی از خوشنویسان شهرستان آباده

  نوشته شده در  ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 

 

دفــــع مـــده دفــــع مـــده مــن نـــروم تـا نخورم

عشوه مــده عشوه مده عشوه ی مستان نخرم

بیت آغازین غزل گویای آن است که حضرت از معشوق شکوه دارد و لب به شکایت گشوده است ولی با کلامی  که زیبایی آن دل معشوق را نرم می سازد. شکایتی همراه با تهدید . می فرماید مرا از خود دور مکن تا از می که تو داری نچشانی نمی روم . در مصرع نخست حرفی از می نیست ولی در مصرع دوم اشاره به مستی معشوق دارد و تکمیل سخن مصرع اول است و این معنی در بیت نهفته است که ، آرزوی یکی شدن و مجذوب شدن در تو را دارم و تا به این حال نرسم دست بر نمی دارم .

وعـــده مکــن وعــده مکن مشتری وعده نی ام                                

یا بـــدهی یــا ز دکــــان تــو ،  گــــروگان ببــــرم

 

گـــــر تــــو بهایــــی بنهــــی تا که مرا دفع کنی

رو کــه بجـــز حق نبــــری گرچه چنین بی خبرم

 

پــــرده مکـــن پـــرده مــدر در سپــس پــرده مرو

راه بـــده راه بــــده یـــا تــــو بــــرون آ ، ز حــــرم

 

ای دل و جـــان بنــده ی تو بند شکر خنده ی تو

خنــده ی تو چیـــست بگــو جوشش دریای کرم

با تعابیر و تصاویر زیبا غزل را ادامه می دهد از جمله اینکه می فرماید اگر قیمت گزافی بر آنچه می خواهم بگذاری تا پشیمانم کنی باز هم خواهان آنم  و بجز بهای واقعی نمی دهم هرچند مرا بی خبر می پنداری و باز می گوید پشت پرده مرو یا مرا راه به پرده سرا راه بده و یا از پرده بیرون بیا . در بیت پایانی این بخش به ناگاه متوجه می شود که شاید زیاده روی کرده است مبادا معشوق رنجیده شود و با زیبایی ، لحن سخن را عوض کرده و می گوید ایکه دل و جان در بند خنده ای از تو  اند ، تویی که خنده ات جوشش در یای کرم است .

طـــــالع استیـــز مــــرا از مــــه و مریــــخ بجــــو

همچــــو قضـــــا هــای فلک خیره و استیزه گرم

 

چـــــرخ ز استیزه ی مـن خیره و سرگشته شود

زانک دو چنـدان که وی ام گر چه چنین مختصرم

 

گــــر تـــو ز من صرفه بری من زتو صد صرفه برم

کیســـــه برم کاسه برم زان که دو رو همچو زرم

 

گــــر چـــه دو رو همچـــو زرم مهــر تو دارد نظرم

از مـــه و از مهــــر فلــک ، مـــه تــر و افلاک ترم

و باز دوباره پس از بدست آوردن دل معشوق ادامه می دهد که من از تند خویی و ستیزه گری ، از قضاهای فلک نیز بر ترم . و باز  به حالت قبل بر می گردد که همه چیز را بهم می ریزم . و در ادامه خود ستایی می کند ولی خودستایی که باز به معشوق ختم می شود . می فرماید من از ماه وخورشید برترم  

لاف زنــــم لاف کــه تــو ، راســـت کنی لاف مرا

نــــاز کنـــم نــــاز کـــه مــن ، در نظـــرت معتبرم

 

چــه عجـب ار خوش خبرم چونک تو کردی خبرم

چه عجب ار خـوش نظرم چون که تویی در نظرم

می فرماید من لاف می زنم تا تو لاف زدنم را به حقیقت در آوری می گوید من خوش خبرم از آن رو که تو خبرم کرده ای .من زیبا و خوش منظرم چرا که همواره تو را در نظر دارم . دقت کنید مولانا خویشتن خود ر ا می پسندد چرا که خود را مظهر او می داند . و در واقع او را وصف می کند و او را می ستاید .

بـــر همـــگان گـــر ز فلک ، زهـر ببارد همه شب

مــن شکــر انــدر شکــر انــدر شکــر اندر شکرم

 

هـــر کسکــی را کسکـی هـر جگری را هوسی

لیک کجــــا تـــا بـــه کجـــا مــــن ز هوایی دگرم

در ادامه توضیح می دهد : من چون دیگران نیستم  و در همه حال خوش و خرمم  اگر بر همگان از آسمان زهر ببارد

من غرق در دریای شکرم چرا که هوای تو در سرم هست و لاغیر  

من طلـــب انـــدر طلبــم ، تو طـــرب انـدر طربی

آن طربــت در طلبــم ، پـــا زد و بــرگشت ســرم

 

تیــــر تـــراشنـــده تویـــی دوک تـــراشنــده منم

ماه درخشنـــده تویــی مـــن چــو شب تیره برم

 

میـــــر شـــکار فلکــــی تیـــر بـــزن در دل مــــن

ور بـــزنی تیــــر جفــــا همچـــو زمین بی سپرم

 

جملــــه سپـــر هــای جهــان با خلل از زخم بود

بــــی خطـــر آنگاه بـــوم که از پی زخمت سپرم

 

گیــــج شد از تــو سر من این سر سرگشتهٌ من

تــا کــــه نــــدانم پســـرا ، کـــه پســـرم یا پدرم

از اینجا به بعد شکوه و شکایت را رها کرده و مراتب تسلیم خود را بیان می کند از جمله اینکه معشوق را امیر شکارگاه فلک می خواند و می گوید هر چقدر تیر جفا بر دلم می زنی ، بزن چرا که سپر من دل تیر خوره ی من از زخمهای جفای توست و دیگر جایی برای تیر خوردن ندارد . در بیت پایانی این بخش مخاطب خود را عوض می کند و  روی سخنش کسی است که شعرش را می خواند و می گوید پسرم  آنقدر گیج و سرگشته شده ام که نمی دانم پدرم یا پسر

آن دل آواره ی مـــــــن گــــر  ز  سفــر بــاز رسد

خــــانـــه تهــــی یـــابد و او هیـــــچ نبیــند اثـرم

 

ســـرکه فشانی چه کنی که آتش ما را بکشی

کــه آتشم از سرکه ات افزون شود افزون شررم

عشـــق چـــو قربــان کنـــدم عید من آن روز بود

ور نبــــود عیـــد مــن آن ، مــرد نی ام بلک غرم

 

چـــون عــرفه و عید تویی غره ی ذی احجه منم

هیــــچ بــــه تـــو در نــرسم و از پـی تو هم نبرم

ادامه می دهد که دل سفر کرده ام چون باز گردد اثری از من نمی بیند که من سوخته و مست باده ی عشقم  بیهوده سرکه ( ترشی ) به من نده تا از مستی برآیم  آنقدر  پر شرر شده ام که از سرکه هم مست تر می شوم . آرزو مند قربان شدن در راه عشقم که آن روز روز عید من است . و باز به معشوق می گوید من هرگز به تو نمی رسم تو به  عرفه و عید رسیده ای و همچنان روز اول ذی الحجه ام ( غره ی ذی الحجه )  

بـــاز تــو ام بـــاز تــوام چـــــون شنـوم طبل تو را

ای شــــه و شــاهنشـــه من باز شود بال و پرم

 

گــــر بدهی مـــــی بچشم ور ندهی نیز خوشم

ســـر بنهم پـــا بکشـــم بی سر و پا مــی نگرم

در دو بیت پایانی باز می گوید من تسلیم فرمان توام .تو شاه ومن باز دست تو  ، مرا بخوان تا بال و پر زنان بسویت پرواز کنم  و در خاتمه به سخن آغازین اشاره می کند که من همچنان خواستار آن می ام  ، بدهی می چشم اگر ندهی مست و سرخوشم و بی سر و پا تسلیم و چشمم به توست هر آنچه می خواهی بکن .

مولانا در این غزل زیبا وشور انگیز ابتدا خود را همسان معشوق می داند با او می ستیزد  برایش خط و نشان می کشد که این می کنم آن می کنم  معشوق را می ترساند که من ستیزه گرم و در انتها آنقدر به خود و معشوق مطمئن است که می گوید هر چه می خواهی با من بکن چرا که می دانم غیر خوبی در تو نیست.

الهی غیر خوبی از تو آید ؟!                      

                                                                                       بی نشانه

  نوشته شده در  ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 

 

یدالله کابلی خوانساری متولد 1329 هجري شمسي در خوانسار شکسته نویس و خوشنویس معاصر ایرانی است. او عضو عالی انجمن خوشنویسان ایران و دارنده گواهینامه درجه یک هنری است.

از ابتکارات او ترکیب اقلام مختلف از غبار تا جلي و شش دانگ را در یک صفحه است در حالی که قدما در ترکیب بندی از اقلام ريز و غالباً از يك قلم استفاده می‌کردند. در شيوه او هر قطعه اي فرم و فضاو تركيبي خاص خود را پيدا مي كند و شايد عمده ترين تحولي كه در خط امروز و در صفحه آرايي خط شكسته پديد آمده ، همين تنوع و تازگي است.[۱]

بي هيچ ترديد استاد يد الله كابلي خوانساري يكي از تاثير گذارترين هنر مندان معاصر است كه با پديد آوردن شيوه اي تلفيقي در خط شكسته توانسته است بسياري از نياز هاي جامعه هنري امروز را جوابگو باشد . يدالله كابلي فعاليت هاي رسمي خوشنويسي خود را از سال 1347 آغاز نموده است .

خط نستعليق را حدود سه سال در نزد استاد , شادروان سيد حسن ميرخانی آموخت. چنانچه كه خود استاد مي گويد در آن زمان جز اندك نسخه هاي خط شكسته نستعليق كه هر از چند گاه در نشريات چاپ مي شد اثري از اين نوع خط يافت نمي شد ليك همان چند عكس بي رمق چنان استاد را به خود مجذوب كرد كه پس از كسب اجازه از استاد خود به سمت احياء اين خط كشيده شد تا اينكه بعدا آموزش اين هنر اصيل در دستور كار انجمن خوشنويسان قرار گرفت. [۲]استاد يدالله كابلی خوانساری بيش از يك دهه از سال 1350 ، به تنهايي به آموزش خط شکسته‌نستعليق در انجمن خوشنويسان ايران پرداخته و به‌نوعی ديگر بار اين خط زيبا و تبحرانگيز را در ايران پايه ريزی كرده است. [۳] وی شاگردان زیادی را در زمینه خط شکسته نستعلیق تربیت کرده است.

از او نمایشگاه‌های متعدد انفرادی و گروهی در ایران و بسیاری از کشورهای دیگر برگزارشده است

کتاب های منتشر شده ی این استاد:

خط شکسته و طرز خواندن آن 1982

حس قلم، کتاب راهنما برای خط شکسته 1986

محراب خیال، مجموعه کارهای انتخابی 1989

کلک شیدائی، خط شکسته به روش نسج و متقاطع 1990

باغ نظر، مجموعه کارهای انتخابی خط شکسته 1990

رباعیات باباطاهر، 1992

نقش شوق، مجموعه از کارهای انتخابی 1994

منحنی عشق، مجموعه کارهای انتخابی 1995

دولت قرآن، مجموعه نمایشگاه ملی 1997

 

نمونه ای از دست خط استاد کابلی هنگام تدریس به یکی از شاگردان

  نوشته شده در  ساعت 3:25 قبل از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 

کلاس های تذهیب زیر نظر کارشناس هنر سرکار خانم حسینی روزهای دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۲ تا ۶ برگزار می گردد. از هنردوستان و هنر جویان برای ثبت نام در کلاس ها دعوت بعمل می آید. ظرفیت در حال تکمیل است.

  نوشته شده در  ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 

 

الا بذکر الله تطمئن القلوب

 

دلها تنها با یاد خدا آرام گیرد.

  نوشته شده در  ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 

دل سراپرده محبت اوست

     

دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر درنیاورم به دو کون

     

گردنم زیر بار منت اوست

تو و طوبی و ما و قامت یار

     

فکر هر کس به قدر همت اوست

گر من آلوده دامنم چه عجب

     

همه عالم گواه عصمت اوست

من که باشم در آن حرم که صبا

     

پرده دار حریم حرمت اوست

بی خیالش مباد منظر چشم

     

زان که این گوشه جای خلوت اوست

هر گل نو که شد چمن آرای

     

ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست

     

هر کسی پنج روز نوبت اوست

ملکت عاشقی و گنج طرب

     

هر چه دارم ز یمن همت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک

     

غرض اندر میان سلامت اوست

فقر ظاهر مبین که حافظ را

     

سینه گنجینه محبت اوست

                       
  نوشته شده در  ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 

یا مقلّب القلوب و الابصار
یا مدبّر الیل و النهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال 

و ما در این لحظه، در این نخستین روز آفرینش، نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز برمی افروزیم و در عمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم، و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می شده است، با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگهایمان می دود، شرکت می کنیم و بدین گونه، «بودن خویش» را، به عنوان یک ملت، در تندباد ریشه برانداز زمان ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و «خالی از خویش» برده رام و طعمه زدوده از «شخصیت» این غرب غارتگر کرده است، در این میعادگاهی که همه نسلهای تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا می بندیم و «امانت عشق» را از آنان به ودیعه می گیریم که «هرگز نمیریم» و «دوام راستین» خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری، ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنا و قداست و جلال دارد و بر پایه «اصالت» خویش، در رهگذر تاریخ ایستاده است، «بر صحیفه عالم» ثبت کنیم.

                                                                                           کویر:دکترعلی شریعتی

  نوشته شده در  ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 

 

حــيـلت رهــــــا كـــن عــــاشـقا ديوانه شو ديوانه شو
و انـــــــــــدر دل آتــــــــــــش درآ پــروانه شو پروانه شو


هـــم خويـش را بـيــگانــه كن هــم خــانه را ويـرانه كن
وآنــگه بـيـا بـا عــاشـقان هــم خانه شو هم خانه شو


بايــد كــه جمله جان شــوي تــا لايـق جـانـان شــــوي
گر سـوي مسـتان ميشـوي مستانه شو مستانه شو


چـــون جـــان تـــو شــــد در هــوا ز افـسانه شيرين ما
فــانـي شــو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو


تو لــيــلــه الــقــبـــري برو تا لــيــلــه الـــقـــدري شوي
چـــون قـــدر مــر ارواح را كـاشــانه شو كــاشــانه شو


قــفــلي بـود ميـــــــل و هـــــــــوا بنهاده بر دل هاي ما
مـــفــتاح شـو، مــفــتاح را دنــدانــه شو دنــدانــه شو


بــنـواخت نــور مـــصــطفي آن اســتن حــــنانــــــــه را
كـــــمتر ز چــوبــي نــيــســتـي حنانه شو حنانه شو


 

حــيــلت رهـــــا كـــن عــاشــقا ديوانه شو ديوانه شو

  و انـــــدر دل آتــــــش درآ پــــــروانه شـــو پـــروانه شـو                                                                «مولانا»    

        

  نوشته شده در  ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 

با عرض ادب و احترام خدمت حضور همه بازدید کنندگان این وبلاگ

از اینکه این وبلاگ مدتی به روز نمی شد عذر خواهی می کنم. امیدوارم که بتوانم از این پس این کار را انجام دهم.

امروز در مورد اولین بانوی استاد خوشنویسی ایران مطالبی دارم که بسیار خواندنی است اما به دلیل زیادی حجم شما  را به این دیدن این سایت دعوت می کنم.

http://amirfalsafi.com/HomeE.asp

این سایت زندگینامه استاد الهه خاتمی را به شما می گوید. ایشان همسر استاد امیر فلسفی هستند و اولین بانوی استاد خوشنویس ایران محسوب می شوند.

استاد الهه خاتمی                       استاد امیر فلسفی

 
  نوشته شده در  ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 
سوره آل عمران - آيه شماره 8

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ

 ترجمه فارسي :

پروردگارا ! دل هايمان را پس از آنكه هدايتمان فرمودى منحرف مكن ، و از سوى خود رحمتى برما ببخش ; زيرا تو بسيار بخشنده اى .

 

سوره مومنون -  آیه 109

رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ

ترجمه فارسي :

پروردگارا ! ما ايمان آورديم ، پس ما را بيامرز و به ما رحم كن كه تو بهترين رحم كنندگانى .

 

سوره کهف -  ایه 10

رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

ترجمه فارسی :

پروردگارا ! رحمتى از نزد خود به ما عطا كن ، و براى ما در كارمان زمينه هدايتى فراهم آور .

 

سوره بقره -  ایه 250

رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

ترجمه فارسی :

پروردگارا ! بر ما صبر و شكيبايى فرو ريز، و گام هايمان را استوار ساز ، و ما را بر گروه كافران پيروز گردان

  عرض ادب و احترام خدمت همه ی بازدید کنندگان این وبلاگ

من نمی دانم این استاد نعمت اللهی به خاطر چه چیز از من تشکر کردند. شخصا بنده من هر چه دارم در هنر و اخلاق از این استاد است. ایشان و بزرگوار هستند و ما را مورد لطف خود قرار می دهند و گرنه ما اگر هر کاری بکنیم نمی توانیم از زحمات این استاد تقدیر به عمل آوریم.

بنده حقیر محمد امین احمدی یک پوزش هم به جناب آقای زارع و سرکار خانم استوار بدهکار هستم. این عزیزان زحمت بارگذاری مطالب بسیار ارزنده را در وبلاگ دارند اما به نام من ثبت می شود. من هیچ کاره ام. همه از منش و بزرگی این عزیزان است. امیدوارم این دو عزیز مرا ببخشند.

فرا رسیدن ماه نزول قرآن را نیز پیشاپیش تبریک می گویم. امیدوارم ماهی پر برکت برای همه مخصوصاً اهالی هنر باشد. دوستان اگر گلایه،پیشنهادی داشتند در خدمت شان هستم. با تشکر

  نوشته شده در  ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 
از جناب اقای احمدی و جناب اقای زارع وسرکار خانم استوار که با جدیت وپشتکار بسیار توانسته اند با مطالب ارزشمند ( زندگینامه اساطیر بزرگ خوشنویسی ایران و  توضیحات جامع و کاملی در باره خط و خوشنویسی و ..... )در پر بار نمودن این وبلاگ نهایت سعی و تلاش خود را نموده اند صمیمانه تشکر و  قدردانی  می نمایم .  امیدوارم همچنان بتوانیم  با درج مطالب جدید و زیبا خوا ستــه های هنرمندان و هنر جویان عزیز را  فراهم اوریم . نعمت اللهی
  نوشته شده در  ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط محمد امین احمدی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
-